بی اختیار تو رویا دنباله تو میگردم ...

بزرگترین افسوس آدمی این است که حس می کند می خواهد اما نمی تواند و به یاد می آورد زمانی را که می توانست اما نخواست

بی اختیار تو رویا دنباله تو میگردم ...

بزرگترین افسوس آدمی این است که حس می کند می خواهد اما نمی تواند و به یاد می آورد زمانی را که می توانست اما نخواست

کنکور تمام شد...

سلامی به گرمی خورشید تیر ماه

خیلی وقت که می خوام اینجا بنویسم ولی وقت نمیشه اخه این امتحانا حسابی انرژی گرفته ازم.دیروزم کنکوره پزشکی رو دادم خوب بود ولی اصلاً امیدی به قبول شدن نیست

کنکور سراسریم که خیلی سنگین بود ولی آزاد وقبولم حداقل شیمی کرج

امید وارم که تهرانمو قبول شم

بگذریم این یک ماه خیلی اتفاق افتاد که وقت نیست توضیح بدم ولی خوب بود

بعدشم اینکه سامی جونم 4 مرداد ایشاالله بدنیا میاد و ما همچنان در انتظارشیم...

و اینکه برنامه ی کیش و کنسل کردم فقط بخاطر این جوجه خوشگل طلایی می خوام پیش اون و بمونم...

خیلی بهش دل بستم خدا کنه اونم منو دوست داشته باشه

دلم گرفته الان آخه حوصلم سر میره وقتی درس ندارم انگار با کتابام خوگرفته بودم 

بهم زدن عادت سخته ولی ممکنه

امروز همشونو از جلوی چشمای خودم جمع کردم انگار از اطاقم کتاب می جوشید زیر تخت رو میز کامپیوتر هر جا فکر کنی کتابامو ریخته بودم شلخته نیستما جو درس منو گرفته بوده ظاهراً...

دیروز بابا سردرد داشت منو نتونست ببره برای آزمون خودم رفتم.تنها

از تنهایی بدم میاد نمیدونم چرا...بی خیال

یه سرگرمی توپ برای خودم پیدا می کنم تا جوابا بیاد. هرچند زن داداشم ازم خواسته برم پیشش بمونم که اونم تنها نباشه نمیدونم ببینم چی میشه حالا

برام دعا کنید رشته ای که دوست دارم قبول بشم...مرسی که دعا کردی

من زود زود میام بازم...فعلاً در پناه حق 

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست  حرامم باد اگر من جان بجای دوست بگزینم 

 

بعداْ نوشت:نمی دونم شاید باورت نشه ولی من الان یاداشت حذف شده ی شمارو دیدم هرچند تو جوابی که به نظری که گذاشته بودی منم حرف از عذاب ندادن زدم ولی من اطلاعی از اون متن نداشتم به خدا.من از شما معذرت می خوام اگه باعث ناراحتیت شدم من اصلاْ فکر نمی کردم اینجا بیای و اینکه تازه چند روزه پسو عوض کردم اونم چون بلد نبودم و وقتم نداشتم . نظرت باعث شد که بفهمم اینجا میومدی و پی به سهل انگاری خودم بردم.من برای تو اینجا ننوشتم هرچی بود و هست حرفهای دلمه که برای هیچکس نمیگم و اینارو می گم که تو دلم نمونه.

من ازت معذرت می خوام من اصلاً قصد آزار کسی رو ندارم

اون چیزایی که تو از من میخواستی شاید تو اون بیت بالایی جوابشو پیدا کنی.میبینی من بدونه اینکه بدونم حرفای تورو جواب همشونو داده بودم.

تولدم مبارک...

صورت نبست در دل من کینه ی کسی                       آینه هرچه دید فراموش می کند

چه خبرههههههههههههههههه خیلبونا الان از ولیعصر میام همه موسویا جمعند.

امروز روز تولدمه خوشحالم که از صبح چند دهتا ا س م ا س داشتم

ولی متا سفانه تولدمو بخاطره این شلوغی کنسل کردیم

بگذریم من شدید درس دارم هرچند که چند روزه دارم میرم واسه خودم کادو می خرم از طرف مامانو بابام که بهم بدن خوب چیکار کنم خودشون میگن...

وای 23 سالمه از خدا ممنونم هرچند که چند روزیه بنده ی بدی واسش شدم

این جمله رو خودم گفتم:

همیشه خوشبختی همون جاست که دلت خوشه پس دلت رو به چیزی خوش کن که خوشبختت کنه

ایشاالله همیشه خوشبخت وشاد باشید

خلاص شدیم...

الان که دارم می نویسم دلم پر از هزار حرف نا گفتست در تراس بازه و صدای بارون اجازه نمیده صدای موزیکی که گذاشتمو بشنوم خیلی قشنگه بهتر از این نمیشه واسم

وقتی بارون میزنه شاخه ها میشکنه دل تنها چرا تو مثل گنجیشکا پریشون نمیشی منو می بینیو حیرون نمیشی

همه چیز خوبه درسمودارم با آرامش می خونم .راستی خواستگارا هم زنگ زدن بعد از اینکه مامان چند روزی وقت گرفت که با من حرف بزنه و اونا دوباره تماس بگیرن. راجبه طرف پرسید ازم اونم بعد از ۲ماه ! اخه من با خونسردی گفتم هر تصمیمی بگیرید من تابع شمام به قول مامان اون همه اصرار برای اون و حالا این همه بی تفاوتی...گفتم چیزی نپرس عزیزم شما که باید خوشحال باشید درست همون اتفاقی افتادکه...حرفمو قطع کردم و اون شروع کرد این پسر اینجوریه اون جوریه...اصلا نفهمیدم چی میگه گفتم باشه باشه و بعد از تعریفات رفت بیرون... 

فقط فهمیدم مامان پسره شنبه تماس می گیره

شنبه: تلفن زنگ می خورد ولی کسی خونه نبود منم بر نداشتم...چند بار که زنگ خورد مامان کلید انداخت درو باز کرد با فریاد گفت نمیشنوی داره زنگ می خوره منم که می دونستم کیه گفتم نه آخه کرم! مامان بهشون گفت که شرایط شما به دخترم نمی خوره و طرف با کلی دل خوری که ندیده دخترتون قبول نداره قطع کرد!!! شوکه شدم مامان چی گفتی؟؟؟؟؟؟ ایییییییول

کنکورمو بدم میرم کیش با داداشم اینا شاید بمونم 1 ماهی جشنوارم هست کلی خوش میگذره.داریم اونجا یه تجارت اساسی می کنیم

اون هفته باید برم با سمیرا (دوستم )نمایشگاه کتاب کلی خرید داریم بن تخفیف قلم چی دارم باید کتابای زردشو بزنم

دل نوشته:..شدیدن منتظر سامیارم اللهی قربونش برم نی نی منه۲ماه وتقربآ۲۰ روز

یواشکی نوشت:

عیب کار اینجاست که من آنچه،هستم را با آنچه باید باشم اشتباه می کنم.خیال میکنم آنچه باید باشم،هستم،در حالیکه آنچه هستم نباید باشم